"/> موج جنون
موج جنون
سروده های شاعری غریب به نام موج (insta ID:m.o.oj.e.j.o.n.o.o.n)
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

تو منتظری که عاشقت دل بِبُرد

دیوانه شود به سیم آخر بزند

می رانی از این دَرش مگر روزِ دِگر

آید به درت دوباره هی در بزند

از قصد بِبازیَش که وامانده شود

تا رو به غریبه های دیگر بزند

اِنقدر فرو نشسته در حال خودی

می مانی ، اگر چه عاشقت پر بزند

دلخوش به محال واضحی تکیه زدی

شاید کسی از رَهی به تو سر بزند

تو منتظری کسی بیاید که مدام

فریاد جنون به گوش این کر بزند

قلبی که برای دیدنت می تپد هست

تو منتظری که صد برابر بزند

تو مِهر مرا ندیده می گیری از عمد

شاید به سرم خیال بدتر بزند

اما تو بدان اگر به آخر برسد

قلبی نَبُوَد که شور دلبر بزند

این دیده ی مست ، قلب بی تاب و خمار

روزی برسد که قید ساغر بزند

موج





نوع مطلب : اشعار عاشقانه، 
برچسب ها : موج،عشق،شعر،سیم آخر،پر،ساغر،دلبر،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 31 تیر 1397 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)

نام کوچک من فاصله است

و نام خانوادگیم تنهایی

مادرم وقتی مرا به دنیا آورد

جا برای نفس کشیدن کم داشت

فضای سینه اش تنگ شد

و آن لحظه بود که کودکی به نام دلتنگی

پا به جهان گذاشت

طاقت اندوه چشمانم را نداشت

مرا به دست موج ها سپرد

به دست قایق بی ناخدای شعر

و از آن روز هر بار

دریازده شدم

شعر ، مرا بالا آورد

پدرم اسم مرا جنون گذاشت

وقتی بی طاقتیم را دید

مرا به دست کویر سپرد

تا غمِ وجودم را زیر تلماسه ها خاک کند

حالا یک سمتم به دریا می رسد

یک سمتم به کویر

نه آنچنان تلخ و ساکتم

نه اینچنین لبریز و خروشان

موج





نوع مطلب : دلنوشته های عاشقانه، 
برچسب ها : موج،دلنوشته،عشق،فاصله،تنهایی،دلتنگی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 25 تیر 1397 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)

حوا نخستین شعر ناز دست خالق بود

این شد ملائک لاجرم بر سجده افتادند

آری خدا می خواست اعجازی به بار آرَد

جنسی لطیف از جنس ابریشم ز گِل زادند

آری خدا می خواست غوغایی به پا دارد

دیدند آب و آتش و دل در کف بادند

دست خدا آمد و از گِل دختری گُل داد

یک جا تمام دلبری ها ساده رخداند

تا اولین دختر قدم در آسمان برداشت

یک شاهکارِ آفرینش را نشان دادند

یک لحظه مرواریدی از عرش خدا افتاد

حالا هزاران دخترک در حال میلادند

شاید خدا می خواست دنیایش گلستان بود

که دسته گل ها در زمین در دست ایجادند

دختر بگویی یا پری ، شهزاده یا خاتون

با هر کلامی ،با ملائک باز همزادند

شاید خدا آن لحظه از شادی تبارک گفت

که دید انبوهی پَری، مخلوق او شادند

شاید هم این ها از خدا در پرده دل بردند

آخر تمام دختران در عشوه استادند

موج

تولد حضرت معصومه (س) و روز دختر مبارک





نوع مطلب : اشعار عاشقانه، 
برچسب ها : موج،عشق،شعر،دختر،کوثر_معصومه،ملک،پری،خاتون،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 25 تیر 1397 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)

قدر جهان با تو پر از حرفم

قدر جهان بی تو پر از غربت

هم با تو می خواهم یکی باشم

هم دورم از قلب تو با وحشت

قدر شروعی تازه در نورم

قدر غباری سایه در ندرت

هم با تو ام دریای بی مرزی

هم بی تو حوضی سر پر از حسرت

قدر جنونم با تو درگیرم

قدر خیالم بی تو در حیرت

هم با تو در جا می زند ساعت

هم بی تو می تازد چه با سرعت

قدر قفس بی تو دلم تنگ و

با تو ولی دریای با وسعت

هم با تو از مُردن نمی ترسم

هم بی تو در من گم شده جرات

قدر نفس هایم به تو معتاد

قدر خماری بی تو بی طاقت

هم با تو از تکرار غم بیزار

هم بی تو محکومم به این عادت

موج





نوع مطلب : اشعار عاشقانه، 
برچسب ها : موج،شعر،عشق،غبار،سایه،نور،پارادوکس،حسرت،غربت،عادت،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 19 تیر 1397 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)

تو انتظارت از دلم این است

چیزی نگویم ، صاف بنشینم

انگار باید مرده باشم تا

درکم کنی در وقت تدفینم

از بخت بد حتی اگر مُردم

فردی نمی آید به بالینم

تو مثل مردم غیر دلسوزی

کاری نکردی بهر تسکینم

بعد از تو قرص و پاکت سیگار

با مرگ هر شب داده تمرینم

اکسیژن و خون و سِرُم کافیست

چیزی به من وصل است، می چینم

می خواهم از تختم جدا باشم

با این همه زنجیر ، سنگینم

تصمیم قطع خودکشی دارم

آری تصور کن که بی دینم

می پرسی از مردن نمی ترسم؟

این صحنه را هر روز می بینم

روحم جدایی می کند گاهی

از جسم سردِ تلخِ خونینم

موج





نوع مطلب : اشعار عاشقانه، 
برچسب ها : موج،شعر،عشق،اکسیژن،خون،سرم،قرص،سیگار،مرگ،
لینک های مرتبط :
شنبه 16 تیر 1397 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)

تو این سینه ی غرق دلواپسی

تو این حال وارونه ی بی کسی

من حتی اگه واسطه می شدم

واسه داشتنت ، قلب کافی نبود

تو رو کنج قلبم نشوندم بدون

تو این سینه غیر تو راهی نداشت

بزن بشکنش قلبمو تا بگم

دلم روی دستم اضافی نبود

یه شب خاطرات بهم زد منو

بازم دوره کردم تو رو باختم

تو دیدی خرابه چقد حال من

جنونم به تو اعترافی نبود

اسیرت شدم بی هوا تا منو

ببندی به زنجیر موی سیاه

به یاد شبایی که محوت شدم

منو وقت حبست معافی نبود

یه روزی منو دست تقدیر دل

گره زد به چشمای مغرور تو

نه اون روز بین دوتامون ، غمی

نه این فاصله ، نه ، شکافی نبود

یه چن سالیه بین دنیای ما

یه سد عجیبه پر از فاصلس

مگر نه میون من و قلب تو

قدیما اصلا اختلافی نبود

با اینکه من هر شب به یاد نگات

چشام تا خود صبح بیدار بود

نفهمیدی از چشمم عاشق شدم

که حسم بهت قصه بافی نبود

من از باور اینکه تو این شدی

شده ساده واست که دل بشکنی

می ترسم از اون لحظه بازم بگم

تو عمق چشات انعطافی نبود

نه حسم به تو از هوس بود، نه

نه احساس تو با دلم راست بود

نبوده گناهم به جز دلخوشی

به این عاشقی که خلافی نبود

برو بگذر از من نخواه از دلم

تو رو واسه این درد نفرین کنم

خدا رو فقط مثل من شکر کن

دلم با تو اهل تلافی نبود

موج





نوع مطلب : ترانه های عاشقانه، 
برچسب ها : موج،عشق،ترانه،تلافی،کافی،اضافی،انعطاف،خلاف،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 14 تیر 1397 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)

در من زنی از جنس دلتنگی

در من زنی از غصه محصور است

من عاشق او هستم اما او

از ماجرای عاشقی دور است

من مرد رویای غم شعرم

موهای معشوقم کمی بور است

او برخلاف میل من مشکیست

جدی، کمی بی حس و مغرور است

من کودکی در قالبِ عاشق

او قدر یک معشوقه ، مجبور است

من آن قَدر دیوانه ام با من

اسباب تفریح دلش جور است

من اوج عشقم یک دل ساده

مثل نت پایین سنتور است

او عاشق موسیقیِ تند از

مجموعه ی گیتار و شیپور است

شیرین ترین مخلوق شعر است او

بر عکس او چشمان من شور است

بیخود نباید التماسش کرد

تا عاشقم باشد، مگر زور است؟

موج





نوع مطلب : اشعار عاشقانه، 
برچسب ها : موج،شعر،عشق،دلتنگی،زن،مغرور،مشکی،بور،سنتور،
لینک های مرتبط :
شنبه 9 تیر 1397 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)

دنیا به ما پشت کُند ، ما به بخت خویش

تا درکشیم از دلِ این ورطه رخت خویش

آنجا که مردمان به خوشی خواب می روند

ما خواب می رویم به اصرارِ تخت خویش

دنیا فقط دویدن و درد است و فرصتی

تا مبتلا شویم به دوران سخت خویش

فرصت نداده اند که لَختی خوشی کنیم

اندازه ی دو شانه زدن موی لَخت خویش

چرخیده ایم فرصت خود را به دور خود

عمری تبر زدیم به پای درخت خویش

موج





نوع مطلب : اشعار عاشقانه، 
برچسب ها : موج،عشق،شعر،بخت،رخت،تخت،لخت،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 7 تیر 1397 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)

زمانِ از همه دوری

زمانِ تلخ فراق

و هر کجا که شکستم

به شانه های شبت

و بوسه های لبت

گاه روی چشمانت

درون خلوت خود

باز ، حساب می کردم ⭕

تو را نه سهم دو دنیا

نه سهم مردمِمان

نه !!

بلکه سهم خودم

بین خواب می کردم ⭕

تو را نه نیمه ای دیگر

نه قسمتی از جان

نه بلکه هستی قلبم

خطاب می کردم ⭕

و گاه گاهی اگر سهم من

زِ دنیایت

نبود خاطره ی تازه ای

نمی مُردم

فقط به آمدنت

دل مُجاب می کردم ⭕

به شوق دیدنت از پشتِ

قابِ پنجره ها

به شوق ثانیه ای

با تو آرمیدن ها

به غیر روی خوشم با تو

وقت دلتنگی

به جز تو من همه را

بد جواب می کردم ⭕

تویی که ساده مرا

ترک می کنی ، تازه

منی که پیش خودم

فکر میکنم گاهی

اگر تو را ز خودم

دور کرده ام شاید

برای اینکه نبازی ،

ثواب می کردم ⭕

و شاید از شب اول

که عاشقت شده ام

تو عاشق کس دیگر

نشسته بودی و من

فقط برای رسیدن به

گرم آغوشت

بدون اینکه بدانم

شتاب می کردم ⭕

و غرق دیدنت هر شب

دل آب می کردم ⭕

شبیه تشنه ای از

راه غربتی بودم

که عمر صرف

دو کاسه ، سراب می کردم ⭕

نه اینکه عمر مرا

با طلب هدر دادی

نه از تو ، هیچ زمانی

نبوده ام دلگیر

خودم همیشه خودم را

خراب می کردم ⭕

خودم نصیب خودم را

عذاب می کردم ⭕

موج





نوع مطلب : اشعار نوی عاشقانه، 
برچسب ها : موج،شعرنو،عشق،سراب،خراب،عذاب،
لینک های مرتبط :
شنبه 2 تیر 1397 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)

لعنت به هر چی یادمه از تو

لعنت به این عکسای تو گوشی

لعنت به عطر گرم آغوشت

روی لباسایی که می پوشی

لعنت به دیوارای این خونه

که پر شدن از ضربه ی مشتم

لعنت به من که فکر می کردم

عمری تو رو توی دلم کُشتم

لعنت به موهای سفیدی که

از موی مشکی می زنه بیرون

لعنت به من که باورم می شد

لیلای من میشی و من مجنون

لعنت به چشمای کبودم که

ته چهرمو افسرده تر کردن

این خط خطای روی پیشونیم

رد و نشون یه بغل دردن

لعنت به دود و عود و فالم که

باعث شدن از تو بشم بیزار

لعنت به تکرار نفس تنگی

لعنت به هر چی بسته ی سیگار

موج





نوع مطلب : ترانه های عاشقانه، 
برچسب ها : موج،ترانه،عشق،لعنت،سیگار،مشت،موی سفید،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 22 خرداد 1397 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)

هی وعده ی وصل تو رو دادم

به قلب دیوونم که باور کرد

این هفته های تلخ مسمومو

میشه بدون دیدنت سر کرد

هی وعده دادم می رسی آخه

دیدم نباشی قلبم آشفتس

دیدم که حیفه آخر عمری

روزای تقویمم برن از دس

هی وعده دادم با خودم گفتم

تو سهم من میشی به هر زوری

هی ساعتا رو جا به جا کردم

تا کم نیارم توی این دوری

هی وعده دادم آخرین باره

داری بدون من سفر میری

هی وعده دادم وعده دادم که

بازم یه شب دستامو میگیری

هی وعده دادم وعده ، که قلبم

داره هنوزم بی تو می کوبه

بیرونمو می بینی آرومم

اما درونم بی تو آشوبه

هی وعده دادم وعده هایی که

می دونم اصلا توی خونم نیس

می خندی واسم خنده هات حتی

این لحظه داروی جنونم نیس

هی وعده دادم آخرش چی شد

اشکامو غیر از تو همه دیدن

رو راست باشو سهممو رو کن

اصلاً کجای زندگیتم من

هی وعده دادی وعده ی بودن

هی بی هوا رفتی نفهمیدی

با رفتنت رویامو له کردی

رفتی بدون بغض خوابیدی

هی وعده دادی وعده ای دیگه

چشمامو پای در نمی دوزه

دیگه دلم حتی شبیه قبل

واسه خودم اصلا نمی سوزه

این وعده ی من پیش تو باشه

این آخری رو بش عمل کردم

بعد تو با دنیا سرِ جنگم

بعد تو زانومو بغل کردم

موج





نوع مطلب : ترانه های عاشقانه، 
برچسب ها : موج،عشق،ترانه،وعده،زانو،زندگی،
لینک های مرتبط :
شنبه 19 خرداد 1397 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)

تو تازه چند ساله که فروردین

گل کردی و از شاخه افتادی

تو تازه چند ساله که با چشمات

به آسمون رنگ جنون دادی

از وقتی چشم وا کردی تو دنیا

فصل بهار از بودنت مسته

یه بار دیگه خندتو رو کن

دنیا به لبخند تو دلبسته

تو آخرای فصل گل دادن

از آخرین شاخه ،مثه نارنج

افتادی و عطرت شبو پر کرد

از لحظه ها و گوشه های دنج

مثل طلا هم رنگ زرد آلو

مثل گلای سرخ تو گلدون

مثل درختای پر از توتِ

انبوه قبل از فصل تابستون

وقتی رسیدی از دل بارون

بوی تنت یه کوچه برداشت

انگار خدا داشت یه گل سرخو

بین هزار تا اطلسی می کاشت

وقتی رسیدی شونه ی دنیا

داشت از خوشی با بغض می لرزید

شاید به لبخندای شیرینت

این لحظه های گریه می ارزید

وقتی رسیدی تو دل رویا

از بارش بارون هوا نم داشت

دیوونگی تو اون هوا انگار

بدجور دستای تو رو کم داشت

تا اومدی همراه تو شعرا

از تو چشای غنچه باریدن

انقدر حرفات از ته دل

حتی گُلا حرفاتو فهمیدن

موج





نوع مطلب : ترانه های عاشقانه، 
برچسب ها : موج،عشق،شعر،فروردین،تولد،
لینک های مرتبط :
شنبه 19 خرداد 1397 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)

اصلا همان بهتر که هستی را

با یک وداع ساده بخشیدی

آخر مگر این شصت سالی که

بودی ، از این دنیا خوشی دیدی؟

اصلا همان بهتر که می خواهی

از دِین این مردم رها گردی

در کوفه حتی یک نفر حق گو

یادش نمی آید چه ها کردی

اصلا همان بهتر که این مردم

دور از رهایی، بی علی باشند

در دام زور و زر و یا تزویر

در بند دنیا ، بی ولی باشند

آخر دگر از جیره ی دنیا

سهم تو قدر یک نفس هم نیست

جز جامه ی پشمینه و نانی

خشک، از جهان حق امیری چیست؟

آخر مگر وقتی که حق گفتی

پاسخ به جز دشنام می دادند

بعد از دمی ، روحت که زخمی شد

حالا به جان جسمت افتادند

ای تف به دنیایی که شیری را

حالا به زخمی بستری کردست

بر کام کفر و خدعه گردیده

یک عمر تلخی با علی کردست

هستی اگر از غصه ی زخم

فرق علی ، پایان بگیرد هم

از زخم های سینه ی حیدر

چیزی نمی گردد یقینا کم

باید بمیرد شیعه وقتی که

فرق علی را غرق خون بستند

دنیایی از عشقی الهی بود

مردی که قدرش را ندانستند

آقا چه شد دستان مستت که

با لطفشان خیبر به زیر آری

حال انقدر قدرت ندارد که

یک کاسه آب ساده برداری

آقا چه شد آن کوله باری که

بهر یتیمان بار دوشت بود

آن ضجه های در دل چاهت

دشنام مردم پیش‌گوشت بود

آقا چه شد آن تک امیری که

فریاد حق در کوفه سر میداد

با ذولفقاری ، جوشنی ساده

تنها به جان یک سپاه افتاد

حالا به جای نعره ی حیدر

فرقی پر از خون ، مردی از دردست

دنیا عجب دنیا نامردیست

بهر علی ،خط و نشان کردست

موج





نوع مطلب : اشعار عاشقانه، 
برچسب ها : موج،شب قدر،شهادت،حضرت علی،علی،حیدر،شیر،
لینک های مرتبط :
شنبه 19 خرداد 1397 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)

مرگ می خواهم کمی حالم ز دنیا بد شده

چرخ گردون از تن و قلب و نگاهم رد شده

آن همه عشقم، عزیزم ها ، که از روی غرور

از دلم پنهان نمودی ، سهم این مرقد شده

خواستم با دیدنت برگردم از دوری ولی

راه برگشت مرا سردی قلبت سد شده

آن که می گفتی به ایمانش قسم ها خورده ای

در سجودش پیش یک دنیا کنون مرتد شده

زخم هایی را که از چشم تو دارم یادگار

می شمردم دیدم از دیوانگی بی حد شده

عمر من در کوچه هایی که تو را گم کرده ام

صرف یک رفتن و یک دیدار و یک آمد شده

بعد تو در خلوتم آتش زدم یک شهر را

نام من دیوانه ای با بغض در جا زد شده

مرز بین ما دوتا آن روزها یک خنده بود

فاصله حالا میان قلبمان ممتد شده

فکر می کردم که من با تو به مایی می رسد

ناگهان دیدم ضمیر جمعمان مفرد شده

گفته بودی قدر یک دنیا مرا می خواستی

کل دنیایت همین اندازه؟؟ یک درصد شده

موج





نوع مطلب : اشعار عاشقانه، 
برچسب ها : موج،شعر،عشق،مرگ،عشقم،عزیزم،مرقد،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 14 خرداد 1397 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)

زل می زنی توی چِشَم انگار

این آخرین لبخند زیباته

پر می زنی میری یه جای دور

میری ، برو ، قلب من همراته

این آخرین فرصت برای من

باید همه بغضاتو از بر شم

داری ازم دل می کنی شاید

بعد شکستن صد برابر شم

داری واسه پلکای سنگینم

شعرای تلخ و کهنه می خونی

بازم مثه وقتای تبعیدت

می خوای بگی میری نمی تونی

باید بهت می گفتم از اول

وقتی شنیدم بارتو بستی

حتی اگه دوری کنی از من

تو تا ابد تو قلب من هستی

یادم نمیره اینو می گفتی

مردا نمیشن دلخور و دلسرد

بابا شهادت نوش جونت شه

اما اگه شد گاهیَم برگرد

موج





نوع مطلب : ترانه های عاشقانه، 
برچسب ها : موج،عشق،ترانه،شهادت،تبعید،بغض،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 1 خرداد 1397 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)


( کل صفحات : 128 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

♥ دلنوشته های مردی عاشق فارغ از هر گونه تکلف ♥
{شعر ها تمامی سروده های من بوده و اگر کسی بدون ذکر منبع اصلی کپی کند کار او غیر قانونی است}
شاعری انتخاب من نبود تا چشمم به چشمانت افتاد تا به خود آمد شاعر بودم مگر می توان چشمان تو را دید و شاعر نشد.........
مدیر وبلاگ : محمد جواد ترکان(موج)
نظرسنجی
نظرتون راجع به شعرام چیه؟؟؟؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :