تبلیغات
"/> موج جنون
موج جنون
سروده های شاعری غریب به نام موج (insta ID:m.o.oj.e.j.o.n.o.o.n)
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

خواستم دیوانه اش باشم کمی دل باختم

شاید او هم مبتلا گردد کمی درکم کند

در خیالم هم نمی گنجید ، بی پروا شود

بی هوا سامان بگیرد ، بی هوا ترکم کند

مدتی آمد خیالم را به قلبش دوختم

مدتی او هم به من مانند جان وابسته شد

مشکل از من بود یا او ، یا دوتاییمان ، گذشت

عاقبت من سوختم ،او رفت، دنیا خسته شد

حرف تنهایی میان ما دو تا افسانه بود

قلبمان از دور با هم سمت ماندن می تپید

من نفهمیدم ولی یک لحظه چشمم خیره شد

دیدم او سمت کسی با خنده جایی می دوید

پلک بر هم می زدم دیدم که جایش خالی و

عکس های او برایم یادگاری‌ مانده اند

چند وقتی می شود در آینه خود نیستم

مردم از چشمان من او را مقصر خوانده اند

یادم آمد لحظه ای گفتی گل سرخم تویی

آن دم آخر که گفتی می روی ، اشکم چکید

من گلت بودم گل سرخی که دور از باغبان

عمر کوتاهش بدون عاشقی سر می رسید

دور این دیوار و در هر روز می کردم طواف

منتظر بودم که برگردی به من گه در خیال

منتظر بودم بفهمی معنی دلداده را

انتظار مرگ بود و من ، گذشت تلخ سال





نوع مطلب : اشعار عاشقانه، 
برچسب ها : موج،عشق،شعر،گل سرخ،طواف ،مقصر،منتظر،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 29 فروردین 1397 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)

شراب خورده ای اکنون که یادم افتادی

دگر صدا نزنم با صدای آلوده

شنیده ام که نباید زِ عشق دَم بزنم

سکوت، پاسخ دنیا به قلب من بوده

به لُعبتی که تو داری جهان گرفتارست

ولی کسی به من ساده ،دیده نَنموده

ببخش مثل تو با دیگران نمی خندم

رئیس مکتب عشقم چنین نفرموده

به شوق عشق تو ، هیچ کس همانندم

تمام فاصله ها را به جان نپیموده

کسی که سرخی چشمش به سُخره میگیری

شبی بدون خیالت رها نیاسوده

جهنمی که جدا از تو در دلم دارم

کسی به آتش آن جز خودت نیافزوده

فقط گذشته ای از من و خیره ای در خود

خوشی که همنفست بی تو عمر، فرسوده

زِ کوی ما مگذر بی بهانه ، می سوزی

مباد اینکه نشیند به دامنت دوده

زِ عقل و دیده و احساس من جدایی کن

که غیر شِکوه نبینی در این سه محدوده

موج





نوع مطلب : اشعار عاشقانه، 
برچسب ها : موج،شعر،عشق،سکوت،آلوده،سه،محدوده،
لینک های مرتبط :
شنبه 25 فروردین 1397 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)

از چشم هایت می نویسم با کمی لبخند

از چایی تلخی که دنبالش نیامد قند

از خنده هایت که زمانی هست سهمم نیست

از تو که یادت نیست حس بینمان هر چند

از دختری که قسمتی از جان من بود و

حالا مرا سنگین صدا می کرد با پسوند

از دست هایی که به زور از من جدا کردند

با حکم دنیایی که می گفتند قانونمند

از خاطراتی که درونم از دلت باقیست

از کوچه هایی که نمی شد از غمش دل کند

باید برایت نامه های تازه بِنویسم

از دیدگانی که بدون تو نمی خوابند

از شعر هایی که پر از عطر تو با سختی

من را به این حال نزار عاشقی افکند

از جای خالی مانده ات در بغض هر سالَم

از لحظه ی تحویل سال رفته با اسفند

از وعده های تلخ و شیرینت نمی گویم

خیلی دلم می خواست با تو ، حس یک فرزند

خیلی دلم می خواست بنویسم که برگردد

حسی که قلبت داشت با من لحظه ی پیوند

موج





نوع مطلب : اشعار عاشقانه، 
برچسب ها : موج،عشق،شعر،چایی،تلخ،قانونمند،فرزند،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 22 فروردین 1397 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)

مرد گاهی گریه‌... نه ، آرام می بارد فقط

آه نه، فریاد نه .... آرام می نالد فقط

مرد گاهی آنقدر محکم که کوهست از درون

گاه بی تاب و لطیف و غرق رویا و جنون

مرد گاهی زیر بار زندگی خم می شود

خنده هایش گاه گاهی از لبش کم می شود

مرد گاهی راحت از معشوقه اش دل می کند

گاه پیش عشق تسلیم است و زانو می زند

مرد گاهی تکیه گاه آخرش قاب در است

مرد اوقات نداری حالش از بد ، بدتر است

مرد گاهی با جهان حرفی ندارد جز سکوت

مرد گاهی حرف دارد با خدا وقت قنوت

مرد گاهی می پذرید باخت را با عمق جان

گاه بازی می کند تا بُرد ، تا هفت آسمان

مرد گاهی می گریزد از شب آرامشش

گاه یک آغوش می گردد تمام خواهشش

مرد گاهی سخت بر ماندن مصمم می شود

مرد گاهی می رود ، هم خانه ی غم می شود

مرد گاهی حبس می خواهد درون یک قفس

مرد گاهی نیمه می ماند بدون همنفس

مرد گاهی می بُرد بیهوده دل دل می کند

مرد را این لحظه های تلخ کامل می کند

مرد گاهی... مرد گاهی هم شبیه مرد نیست

مرد گاهی می پذیرد باید از تلخی گریست

موج





نوع مطلب : اشعار عاشقانه، 
برچسب ها : موج،شعر،عشق،مرد،گریه،ناله،آه،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 8 فروردین 1397 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)

مادر

شاید زیباتر از این شعری

در دنیا وجود نداشته باشد

زیباترین غزل عاشقانه ی دنیا

متبلور در دل جسمی لطیف و زنانه

مادر که ما در بطن او پرورش یافتیم

مادر که ما در آغوشش آرام گرفتیم

مادر که ما در چشم هایش خدا را یافتیم

مادر که ما در ما شدنمان هم وابسته به وجودش هستیم

مادر که ما در اقیانویس عظیم محبتش غوطه خوردیم

مادر که ما در غم و شادی به شانه هایش تکیه کردیم

مادر که ما در فرشته بودنش شکی نداریم

مادر ها همیشه مادر می مانند

حتی بعد از پر کشیدنشان

دستگیر جگرگوشه هایشان هستند

و این است

معجزه ای از جنس نور مطلق

به اسم مادر

امیدوارم قدر مادر هامونو بدونیم

و مادرهای رفته مورد آمرزش خداوند باشن

به حرمت کلمه ی مقدسه ی مادر

موج





نوع مطلب : دلنوشته های عاشقانه، 
برچسب ها : موج،دلنوشته،عشق،مادر،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 6 فروردین 1397 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)

چطوری خودت رو

به من می رسونی

دو خط موازی

بعیده تلاقیش

تو اهل بهاری

نباید بفهمی

یه فصلم خزونه

زمستونه باقیش

نباید بفهمی

چه دردی کشیدم

که خوابم نگیره

تو آغوش برفا

به آتیش کشوندم

شبای نبودت

نبودی ببینی

شنیدم چه حرفا

همش وعده دادی

فقط مال من شی

به جز توی رویا

چشاتو ندیدم

نیا توی خوابم

که بازم ببازم

با این حال داغون

بخوابم ، پریدم

دیگه خاطرم نیس

که قبل از تو تنها

تو روزای سردِ

قدیمم چی بودم

ولی این که هستم

شبیه خودم نیس

یه جورایی حالا

پر از وانمودم

تو خواستی نمونی

که ماتم بگیرم

تو عادت نکردی

به مهمون نوازی

فقط دل بریدی

که شاید بتونی

از ابن مرد تنها

یه شاعر بسازی

موج





نوع مطلب : ترانه های عاشقانه، 
برچسب ها : موج،ترانه،موازی،تلاقی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 6 فروردین 1397 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)

با یاد آن روزی که خندیدی

عمری نشستم زندگی کردم

تو عاشقم بودی ولی هر بار

از روی خامی بچگی کردم

وقتی که از دل با دلم گفتی

معنای مستی را نفهمیدم

انگار خورشید نگاهت را

با آن همه تابش نمی دیدم

حالا دلم بی تو تَرَک خورده

حالا تو هم سمتم نمی آیی

اما من آن دیوانه ی قبلم

زندانی ای در حبس تنهایی

یادت می آید آخرین باری

که کودتا کردی در آغوشم

شالی که دادی گردنم مانده

سرما که شد هر روز می پوشم

یادت می آید عاشقم بودی

با من قسم خوردی که می سازی

حالا به خود هر لحظه می گویم

داری گُلت را ساده می بازی

این بازی دنیا تبانی بود

سهمم شد از دیوانگی پوچی

با خاطراتت هر قدم مُردم

از من چرا کامل نمی کوچی

حس میکنم دست مرا جایی

بین گذشته بُرده ول کردی

یا ترک من کردی نمی دانم

یا ترک عشق و شعر و دل کردی

یادش بخیر آن شال سرخی که

هر شب به دور موی تو پیچید

آنقدر شب با گریه بوییدم

که نخ نما شد ناگهان پوسید

حالا به جای دست تو هر شب

چشم مرا با گریه می بندد

عکسی که هر شب پیش چشمانم

دارد به من بی وقفه می خندد

امشب بیا آهسته در خوابم

قبل از ستیزم با فراموشی

بی پرده لمسم کن که دلگیرم

از بوسه های آن ور گوشی

موج





نوع مطلب : اشعار عاشقانه، 
برچسب ها : موج،عشق،شال،سرخ،سرما،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 6 فروردین 1397 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)

سر به سرم می ذاشت که میره

می گفت قلبم از تو دلگیره

باور نکردم بگذره اما

عشق توی سرما ساده میمیره

می گفت از احساس من دوره

می گفت باید رد شه مجبوره

دیدم یه روزی بارشو بسته

من بودم و احساس دلشوره

می گفت چن روزی سفر خوبه

وقتی دلت بی تاب و آشوبه

می گفت از روزی ، که برگرده

دیدم دلم دیگه نمی کوبه

می گفت از قلبم طلبکاره

از مرد شاعر پیشه بیزاره

شاید دلش پیش کسی دیگس

این غم منو تنها نمیذاره

می گفت دوری از دلم سخته

می گفت تا دلتنگه خوشبخته

اون گفت، بی من باشه جون میده

خون تو رگای من شده لخته

می گفت بی من با شبا سر کن

چشماتو با دوری من تر کن

حالا من از این عشق برگشتم

این مرد بی احساسو باور کن

دوریِ تو این حالو یادم داد

که هر کسی یاد دلم افتاد

بی اعتنا باشم به احساسش

مثل تو باشم از جهان آزاد

تو خالی ای از حس بی تابی

راحت شبا بی قرص می خوابی

تو ماه من بودی ولی حالا

تو آسمون من نمی تابی

می دونم هر جا اسممو دیدی

به حال و روز من که خندیدی

وقتی رسیدی تو خودت بودی

یاد من افتادی و باریدی

می دونم از دوری شدی دلسرد

دنیا تلافی میکنه با درد

می دونم اون روزا رو می بینم

که التماسم می کنی برگرد

موج





نوع مطلب : ترانه های عاشقانه، 
برچسب ها : موج،ترانه،عشق،التماس،سفر،طلبکار،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 17 اسفند 1396 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)

هی بی قراری کن که برگردم

هی رو بخار شیشه شب(( ها ))کن

اسم منو با گریه بردار و

یه گوشه ی قلب یخت جا کن

قلبی رو که دستم نمی دادی

رو دوش تلخ شیشه ها حک کن

مثل من دیونه عاقل شو

حتی به حس عاشقی شک کن

دیوار و با مشتت بلرزون و

هی مثل من دستاتو خونی‌ کن

با دیدن چینای پیشونیت

بازم اگه می شد جَوونی کن

جای کنارم درد دل کردن

حرفاتو با عکسم بزن مغرور

تو عادتت اینه که پیش من

لبخندتو مخفی کنی با زور

تو عادت اینه فقط با من

اینجوری انقد ساکت و سردی

همدرد بودی اولین روزا

حالا تو هم واسه دلم دردی

هی مثل من هر شب هوایی شو

آواره شو تو شهر ، سرگردون

هی هر کی اسم عشق تو می گفت

رو تو ازش با بغض برگردون

مثل من انقد تو خودت کِز کن

که حسرتت یه جرعه بارون شه

انقدر خیره پشت در سر کن

که قلبت از این غصه داغون شه

انقد به یادم زندگی کن که

تکرار شه هی تو سرت اسمم

دور از تو باشم وقت دلتنگی

تا روح تو زخمی کنه این غم

وقتی که این دردا رو فهمیدی

می فهمی حالم بی تو چی بوده

من قانعم هر وقت برگردی

دیرم بشه واسه دلم زوده

اما اگه این بار برگشتی

اینو ضمانت کن که می مونی

من مثل قبلم تلخ و بی تابم

من بی تو سردم اینو می دونی

موج





نوع مطلب : ترانه های عاشقانه، 
برچسب ها : موج،ترانه،عشق،مغرور،شیشه،ها،جوونی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 2 اسفند 1396 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)

این میخ که بی پرسش ، در پهلوی مادر رفت

تیغیست که آن دشمن ، بر فرق علی کوبید

یا شاید همان تیری ، باشد که حسینش را

دشمن به نشانی زد، بر سینه ی او خوابید

یا شاید همان زهری، باشد که حسن خورده

یا شام غریبی که ، زینب به خودش لرزید

یا هر چه ، چرا مادر؟ شب بار سفر بسته

ای مردم بیچاره ، از خویش نمی پرسید

این کوثر مه چهره ، این یاس جوان، پر پر

تنها گل احمد بود ، کورید نمی فهمید

جا دارد اگر حتی ، هر ثانیه جان بازم

از غربت آن اشکی ، که مادرمان بارید

انقدر غریبی که ، تابوت تو را حیدر

یک گوشه نهان با غم ، در بین کفن پیچید

یک لحظه خداحافظ، گفتی و علی جان داد

با پیکر بی جانت ، هی حرف زد و گریید

بعد از تو جهان گویی ، در چشم علی تار و

تاریکی مطلق شد ، خورشید نمی تابید

بعد از تو، خودت دیدی ، مولا کمرش خم شد

یک عمر علی بی تو، پژمرد و نمی خندید

#موج





نوع مطلب : اشعار عاشقانه، 
برچسب ها : موج،عشق،شعر،زهرا،فاطمه،حیدر،علی،حسن،حسین،زینب،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 1 اسفند 1396 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)

با دست چپ دستی تکان دادی

چون دست دیگر سخت مجروح است

با قلب خود گفتم چه آقایی

ما پشتمان گرم یکی نوح است

با دست چپ دستی تکان دادی

دلشوره ها از قلبمان پر زد

آرامشی در جان ما گل کرد

انگار معشوق آمد و در زد

با دست چپ دستی تکان دادی

قلب تمام کهکشان لرزید

من کفر می‌گویم ولی دیدم

باران به لطف دیدنت بارید

با دست چپ دستی تکان دادی

چشمم به دست دیگرت افتاد

آن دست ها بال عروجت بود

رزمندگی را یادمان می داد

با دست چپ دستی تکان دادی

تا راستی همسنگرت باشد

ای روشنای آخر خورشید

دست خدا پشت سرت باشد

موج





نوع مطلب : اشعار عاشقانه، 
برچسب ها : موج،شعر،عشق،نوح،آقا،راستی،رهبر،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 1 اسفند 1396 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)

حالم از این دو لحظه که بدجور عاشقم

حالم از این زمانه که بدتر نمی شود

عاشق اگر ز مستی معشوق تب کند

حتی اگرچه مُرد ،نه ، باور نمی شود

گفتی برای شادی قلبم کمی بخند

گفتم ز من مخواه،که آخر نمی شود

لبخند بی تو مثل دروغی خیالی است

با بغض های چند برابر نمی شود

گفتند عاشقی نکنم چون برای مرد

معشوقه ای به پاکی مادر نمی شود

اما برای سینه ی پر درد عشق دوست

یاری شبیه حضرت دلبر نمی شود

گفتند منتظر مَنِشین تا زِ رَه رسد

گفتند زل نزن همه ، بر در ، نمی شود

من مست خانه زاد تو ام نازنین من

قلبم خمار غیر تو ساغر نمی شود

عمریست در هوای تو ماندم به حسرتِ

آسایشی که بی تو مُقَدَّر نمی شود

وقتی که بخت هست و تو بانوی خانه ای

چیزی شبیه چای سماور نمی شود

قلبی که با نگاه مست نجیبت گره زدی

در قلب هیچ شعله شناور نمی شود

باید ببینی ام که چه سان بی تو زنده ام

چشمی چو چشم من ز غمت تر نمی شود

موج





نوع مطلب : اشعار عاشقانه، 
برچسب ها : موج،شعر،عشق،دلبر،باور،مادر،ساغر،تب،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 22 بهمن 1396 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)

قلب تو را که باختم ، بر سر اشتباه بود

داد زدم ببخشی ام ، داد زدی ، گناه بود

هر چه که رنج می کشم ، هر چه بهانه میکنم

هر چه ندارم از دلت ، عاقبتِ نگاه بود

روز و شبی که بی تو ام ، تا به سحر نمی رسد

حسرت انتظار تو ، حسرت روی ماه بود

مُردم اگر چه سرسری، باختمت به دیگری

آه که دوری از دلت ، عمر مرا تباه بود

راهی دلبری شدم ، کس ننمود با دلم

کز خم جاده ها به تو ، این همه کوره راه بود

اهل نماز بودم و کافرِ عاشقی شدم

قبله گه نماز من ، در دل خانِقاه بود

قلب مرا که یک نفر ، بیش نبود و باختن

چشم تو را بعکس من، قدرت یک سپاه بود

فرصت بی دلی نشد ، دور شدی ز چنگ من

آه که اوج حرف من ، با دل تو دو (( آه )) بود

بعد تو همنشین من ، گوشه ی تارِ خانه شد

بعد تو راز های من ، وصله ی گوش چاه بود

از غم عشق با دهن ، ساده بگویمت سخن

موی مرا سپید کرد ، چشم تو که سیاه بود

موج





نوع مطلب : اشعار عاشقانه، 
برچسب ها : موج،عشق،شعر،اشتباه،نگاه،سیاه،سپید،
لینک های مرتبط :
جمعه 20 بهمن 1396 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)

پس منتظران واقعی اینان اند

کز دوری تو به خاک و خون افتادند

از خیسی دیدگان تو دلگیرند

وز وصل تو در ره جنون افتاند

پس منتظران واقعی اینان اند

کز رنج فراق روز و شب می نالند

با دیدن اشکتان ز غم می بارند

با خنده ی بی مثالتان خوشحالند

پس منتظران واقعی اینان اند

کز گوشه ی چشمتان نفس می گیرند

یک روز دعای خیرتان کم باشد

از شدت غصه ، بی هوا می میرند

پس منتظران واقعی اینان اند

که زاده شدند، ساده جان بسپارند

با رخصتتان ، حریف رفتن باشند

با رخصتتان ، فقط قدم بردارند

پس منتظران واقعی اینان اند

کز غیر شما ، از عالمی آزادند

اینان که بدون دیدن دیده ی تان

در دام وفای عاشقی افتادند

موج





نوع مطلب : اشعار عاشقانه، 
برچسب ها : موج،شعر،عشق،انتظار،منتظر،فرج،ظهور،مهدی،
لینک های مرتبط :
جمعه 20 بهمن 1396 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)

یک عمر جفا کردی ، یک عمر نرنجیدم

یک عمر خطایت را ، یک ثانیه بخشیدم

تا بود به هر دردی ، بی پرده ستم کردی

تسلیم دلت بودم ، با ساز تو رقصیدم

یک عمر دقم دادی ،از پای نیافتادی

درگیر غمت بودم ، با بغض ، نخندیدم

یک عمر پی مستی ، چشم از دل من بستی

من ماندم و تنهایی ، تب کردم و ترسیدم

هر روز قسم خوردی ، گفتی که دَرَم مُردی

این بار بد آوردی ، من زاده ی تردیدم

بعد از تو برآشفتم ، با خویش سخن گفتم

عمری که تلف کردم ، با عقربه سنجیدم

بعد از تو مرا این غم ، زد یک شبه بد بر هم

با سایه ی خود گاهی ، بد گفتم و جنگیدم

بی واهمه خوابیدی ، کِی حال مرا دیدی؟؟

وقتی نگران بودم ، یک لحظه نخوابیدم

من ماندم و تو راندی، از رفتن خود خواندی

من راز جنونت را ،با عشق نفهمیدم

ناراضی و دلگیرم ، از چرخش تقدیرم

ای کاش نمی آمد ، روزی که تو را دیدم

موج





نوع مطلب : اشعار عاشقانه، 
برچسب ها : موج،عشق،شعر،ساز،رقص،جفا،بخشش،تردید،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 11 بهمن 1396 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)


( کل صفحات : 126 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

♥ دلنوشته های مردی عاشق فارغ از هر گونه تکلف ♥
{شعر ها تمامی سروده های من بوده و اگر کسی بدون ذکر منبع اصلی کپی کند کار او غیر قانونی است}
شاعری انتخاب من نبود تا چشمم به چشمانت افتاد تا به خود آمد شاعر بودم مگر می توان چشمان تو را دید و شاعر نشد.........
مدیر وبلاگ : محمد جواد ترکان(موج)
نظرسنجی
نظرتون راجع به شعرام چیه؟؟؟؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :