تبلیغات
"/> موج جنون
موج جنون
سروده های شاعری غریب به نام موج (insta ID:m.o.oj.e.j.o.n.o.o.n)
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

دیر آمدی بد منتظر بودم

دیر آمدی من چای دم کردم

با گریه ، با دلشوره جان دادم

در پشت چشمانم ورم کردم

دیر آمدی دیوانه ات بودم

دیر آمدی از دوریت مُردم

جای دو لیوان چایمان با هم

تنها نشستم خون دل خوردم

دیر آمدی دیوانه شد پاییز

دیر آمدی از شهر ترسیدم

چون برگ از بالای چشمانت

بی شاخه افتادم و خشکیدم

دیر آمدی عشق از سرم پر زد

دیر آمدی اینجا هوا سردست

دنیا مرا جای تو با حسرت

از روی دلسوزی بغل کردست

دیر آمدی ، عمرم تباهی شد

دیر آمدی نزدیک پایانم

خاکستری از بودنم باقیست

دیگر نیا ، از نو نسوزانم

موج





نوع مطلب : اشعار عاشقانه، 
برچسب ها : موج،شعر،عشق،دیر ، خاکستر،ورم،چای،دلشوره،پاییز،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 16 مهر 1397 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)

با قاصدک یک عمر می گفتم

از آرزوهای دلم با تو

تا او به دست باد بسپارد

از من هزاران سال رویا را

وقتی که شب دیوانه ات بودم

اما نبودی کنج آغوشم

زل می زدم تا صبح در عکست

تا جان ببخشی این تماشا را

با قاصدک یک عمر می گفتم

از وصف رویاهای هر روزم

شاید به گوش آسمان جا کرد

درد دل این قلب تنها را

من شک ندارم می رسد روزی

در صفحه ی تقویم فردا ها

که شاعرانی تازه بِنویسند

با خط خوانا قصه ی ما را

با قاصدک یک عمر می گفتم

از راز قلبم با تو کم گوید

کز شوری چشمان این مردم

پنهان کند این حس زیبا را

تا کودک بیدارِ در قلبم

با بوسه ی عشق آشنا باشد

تا در دل ساحل بیاموزد

آشفتگی چون موج دریا را

موج





نوع مطلب : اشعار عاشقانه، 
برچسب ها : موج،شعر،قاصدک،عشق،آرزو،رویا،آغوش،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 16 مهر 1397 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)

من تلخِ تلخم مثل اسپرسو

همجنس کامِ تلخ سیگاری

یا عطر های تلخ پاییزت

که تو دکور پیش چشت داری

من تلخ تلخم مثل وقتایی

که ساکتو وقت سفر بستی

تو تلخی احساس امروزم

تو با تموم شهر همدستی

من تلخ تلخم مثل آغوشت

که هر دفه دستامو پس می زد

هر چی به قلبت گفتم از حسم

رو قلب من مهر هوس می زد

من تلخ تلخم مثل لبخندت

که واسه دل خوش کردنم قرضه

حتی اگه واسم بخندی هم

قد یه شب بودن نمی ارزه

من تلخ تلخم مثل اشکایی

که شوری چشمامو می گیره

تو قاب این عکس دوتایی هم

داره دلم از غصه میمیره

من تلخ تلخم مثل پیکای

مردای مست کنج مِی خونه

که جونشونو شرط می بندن

پای رفیقی که نمی مونه

من تلخ تلخم مثل طفلی که

داره لباسه پاره می پوشه

که صبحشو تنها کتک خورده

تا شب یه دسته فال بفروشه

من تلخ تلخم مثل مردی که

تو کافه هر شب بست می شینه

معشوقشو هر شب همون کافه

پیش یه مرد دیگه می بینه

من تلخ تلخم مثل تقویمت

که بی دلم روزاشو سر کردی

مثل همون قولای پوچی که

بم وعده دادی باز برگردی

من تلخ تلخم مثل این روزا

که سهممو از عشق دزدین

که دردمو با هر کسی گفتم

مثل تو ،حرفامو نفهمیدن

موج





نوع مطلب : ترانه های عاشقانه، 
برچسب ها : موج،ترانه،عشق،تلخ،اسپرسو،سیگار،پیک،مست،رفیق،
لینک های مرتبط :
جمعه 6 مهر 1397 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)

از لمس دنیای دلت دورم

از آنچه می خواهی که من باشم

از یادگارت در دل و جانم

زخمی که رویش گریه می پاشم

از درک دنیای تو جاماندم

از هر چه عمری در پی آنی

از لحظه های تلخ سختی که

روی قسم هایت نمی مانی

از جنس احساست نمی فهمم

از حالت بغض تو دلگیرم

تو زنده با افکار خود هستی

من با خیالات تو درگیرم

از وعده های واهیت سیرم

از حبس آغوش تو آزادم

انگار بی لمس تو مدت هاست

قول شرف بر مردنم دادم

در خاطراتم با تو می میرم

از لحظه هایم با تو می کاهم

من در ازای این همه دوری

از تو فقط پاییز می خواهم

موج





نوع مطلب : ترانه های عاشقانه، 
برچسب ها : موج،ترانه،عشق،پاییز،لمس،زخم،گریه،قسم،
لینک های مرتبط :
جمعه 6 مهر 1397 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)

بی نیاز از کفن ناب سفیدم لب گور

کفنم عکس جهان پیرهن مشکی اوست

ناله و شکوه ندارم من از این گردش بخت

برسم بی سر اگر باز به جولانگه دوست

از کسی باز شنیدم که محرم شده است

باورم نیست که باز اذن ورودم دادی

آخر ارباب مرا با غم تو ساخته اند

و تو از روز ازل کنج دلم افتادی

مدعی آمده می گویدم از حالت خویش

که بدون ثمر نام تو هر لحظه به پاست

گفتمش هر چه که داری به زمین بگذاری

عاقبت غیر حَرَم بهره ی دل باد هواست

تو اگر دلخوش یک لحظه امانی که مگر

به جهانی که کنون هست دمی باز آیی

ما چنان صبر نداریم که او جان طلبد

و به او عمر ببخشیم در این شیدایی

زیر بار عَلَم دوست خوشا آن قامت اگر

بی گلایه بشود خم به لبش ذکر حسین

گردنش خم نشود پیش کسی غیر وَلّی

هر که پیش حرم عشق دلش مانده به دِین

موج





نوع مطلب : اشعار عاشقانه، 
برچسب ها : موج،شعر،عشق،محرم،حرم،کفن،مشکی،شیدایی،
لینک های مرتبط :
جمعه 23 شهریور 1397 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)

باید از این شهر سفر کرد و رفت

طاقت احوال غریبانه نیست

همدم من بود شبی مه رخی

رفت و دگر نور در این خانه نیست

بعد من آن گونه که مستش شدم

مثل من او را دل دیوانه نیست

تلخی کام غم دنیا که هست

بعد تبش حاجت پیمانه نیست

لذت دنیای مرا برده است

بر لب من خنده ی جانانه نیست

باید از این شهر سفر کرد و رفت

رفتن او قصه و افسانه نیست

می گذرد مست که یادش بخیر

مرگ که با فاصله بیگانه نیست؟

باز نمی گردد از این راه دور

قصد دلش کوچ به ویرانه نیست

حسرت یک لحظه به آغوش او

تکیه دَرم بود ولی شانه نیست

ساده گذر کرد ،نگاهم ولی

خیره به در ماند وقیحانه نیست؟

موج





نوع مطلب : اشعار عاشقانه، 
برچسب ها : موج،شعر،عشق،سفر،تلخ،غریبانه،بیگانه،افسانه،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 20 شهریور 1397 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)

از سردی دل های این ویرانه فهمیدم

آدم کنار آدمی بی حد غریبست

لبخند های مضحک این قوم بیهوده

پشت نقاب از روی نیرنگ و فریبست

بین غریبان لا اقل اندک نصیبی هست

با یار تلخ بی وفا جان بی نصیبست

درد تو را دیدست اما می گریزد زود

رفتار انسان پیش انسان بد عجیبست

تا تکیه دارد روی برج شانه ات خوبست

تا می روی نارو زدن ها رو به ترتیبست

تا پشت کردی خنجرش را تیز خواهد کرد

افکار شومی پشت آن پیراهن و جیبست

قدری ملایم با نوازش می روی در پیش

هر جا محبت می کنی او فکر آسیبست

دست کسی دیگر ز شاخه سیب را چیده

می بینی آخر قلب تو در دست تعقیبست

دست کسی نسپار جانت را نهان جز حق

قدری مواظب باش دنیا تند و بد شیبست

از عالم بالا که عمری هست جا ماندیم

حالا هبوط از آسمان در حال تصویبست

موج





نوع مطلب : اشعار عاشقانه، 
برچسب ها : موج،شعر،عشق،غریب،آدم،فریب،انسان،خنجر،سیب،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 20 شهریور 1397 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)

حالا بیا او را شفاعت کن

حالا که چای روضه را دم کرد

حالا که روضه خوان هر سالت

بی وقفه قد زیر عَلَم خم کرد

حالا بِدَم در جسم بی جانش

وقتی هوایت را هوس دارد

تُربَت بیاور کام زخمی را

که نوکرت تنگی نفس دارد

حالا که دارد غصه ی دنیا

از مُخلصانت سنگ می سازد

حالا بیا اعجاز را رو کن

حالا که دارد رنگ می بازد

می دانی از مردن هراسی نیست

سهل است در پای تو جان دادن

هر کس زیارت خوانده می داند

مِهر تو یعنی در تب افتادن

حالا بیا لبیک مستت را

با پاسخی محکم تَسَلا باش

حالا بیا پایان این داغِ

فکر حرم عمری تقلا باش

موج

پ.ن:

چشمامو می بندم تصور میکنم

اون وقتایی رو که هنوز کوچیک بودم چقدر تعجب می کردم

وقتی بدون هیچ حس خستگی با شوق زیاد

می رفتی علم امام حسینو می ذاشتی رو شونت

همیشه دلم می خواست انقدر قوی باشم

که منم این کارو بکنم ولی نشد لیاقتشو به همه نمیدن

چشمامو می بندم تصور می کنم اون وقتایی که

بلندگو داشت یه روضه پخش می کرد وسط دسته

از خونه می زدم بیرون می گفتم دسته ی مسجد رسید دم خونمون

می دویدم وسط دسته می دیدم صدا صدای آشناییه

می دیدم وسط دسته داری میخونی

روضه ی قتلگاهو تو دلم افتخار میکردم که این دایی منه

حسودیم می شد آخ که چه حسی بود

برق حسادتو تو چشام می دیدی ، می خندیدی می گفتی

دایی جون هر کی زیر این عَلَم قد خم کنه

تا آخر عمرش زید بار دنیا قد خم نمیکنه

نه اصلا باورم نمیشه این روزا رو

اون نفسایی که واسه نوحه حسین به شماره می افتاد

حالا به خاطر بیماری بالا نیاد

نه باور ندارم باید همه محرما باشی دایی جون

باید شفاتو از دست اربابت بگیری علم دار نوحه خون

فدایی ارباب اصلا این جوری تسلیم نمیشه

یه یا حسین بگو و دوباره یه نفس نوحه بخونه

یه یا حسین بگو و علمو بلند کن

یا حسین

به حق علمدارت خودت رحم کن بهمون

دایی جون خیلی دلتنگتم خدا کنه زود خوب شی





نوع مطلب : اشعار عاشقانه، 
برچسب ها : موج،شعر،عشق،نوکر،تربت،محرم،کربلا،ارباب،تنگی نفس،شفاعت،
لینک های مرتبط :

جمعه 16 شهریور 1397 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)

احمد آمد و دو دستان علی بالا برد

و بیان کرد که احمد و علی یکسانند

روز محشر شده بر پا به تماشای غدیر

ماه و خورشید از این ثانیه هم پیمانند

مصطفی شانه به شانه به علی می چسبد

عده ای گریه کنان ،جمع دگر خندانند

عده ای آمده از ترس به خود می پیچند

عده ای آمده دلشاد غزل می خوانند

عده ای از سر پیمان ولی می گذرند

عده ای خاتمه را حب علی می دانند

احمد آمد و دو دستان علی بالا برد

گفت دستان علی قوت قلب و جانند

گفت بعد از من علی حکم ولایت دارد

ناجیان زنده به سکان علی می مانند

و چه عیدیست که از عرش صدا می اید

همه انگار از این حادثه در جریانند

مرحبا قوم قلیلی که علی را شیعَست

و خوش آن عده که از عشق علی حیرانند

هر که در بند علی هست بگوید هستم

که محبان ولی حاضر و در میدانند

موج

عید غدیر خم مبارک

فقط حیدر امیرالمومنین است





نوع مطلب : اشعار عاشقانه، 
برچسب ها : موج،شعر،عشق،احمد،علی،غدیر،ولایت،حیدر،امیرالمونین،
لینک های مرتبط :
جمعه 16 شهریور 1397 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)

با بال مشکی پر زدن سخت است می دانم

بال سپیدت را برای آخرت بگذار

تو چند سالی گرمِ دنیا را تحمل کن

بی وقفه قلبت را به دست صاحبش بسپار

این پرچم مشکی که تو دور و برت داری

یک گوشه از چادر سیاه مادرم زهراست

یک قسمت ناب از عَلَم بر سر در گنبد

یک گوشه از تصویر بی همتای عاشوراست

بانو تصور کن چه کار مشکلی داری

وقتی ردای مشکی ات تن جامه ی رزم است

این راه مشکل را کسان اندکی رفتند

اینجا سخن از قوت حُبِ دل و عزم است

آری تصور کن میان عده ای اَختر

تنها شهاب روشن افسون گری باشی

آنها سر افتادنت هی شرط می بندند

تو سخت می کوشی که جور بهتری باشی

پیراهن مشکیِ کعبه کرده ای بر تن

فوجی مَلک با زمزمه دور تو می گردند

دردانه ی خاک و حَریر و ساغر و شنبم

حُجب تو را از دامن زهرا جدا کردند

موج





نوع مطلب : اشعار عاشقانه، 
برچسب ها : موج،عشق،شعر،چادر،بال،مشکی،سیاه،حجاب،کعبه،
لینک های مرتبط :
جمعه 16 شهریور 1397 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)

چشماتو می بندی ، شب میشه انگاری

انگار تو چشمات ، ماهو گِرو داری

رو تو که می گیری ، خورشید می میره

هم دیگه نوری نیس ، هم ماه میگیره

خورشید یعنی چی ، بی تو جهان سرده

اصلا زمین داره دور تو می گرده

وقتی که می خندی ، گل می کنن شعرام

می فهمی از چشمام ،بوسه ازت می خوام

وقتی که شال تو ، می افته رو شونت

بی واهمه میشم دلتنگ و دیوونت

وقتی که وا میشه ، با هر قدم دکمت

عطر تو می پیچه ، تو قلبم هر ساعت

وقتی که می بینم ، چشماتو مست مست

حس می کنم داری ، قلب منو تو دست

وقتی که آرومی ، جَوِّ جهان خوبه

با اینکه تو چشمات ، دنیای آشوبه

وقتی که می شینی، موهاتو می بندی

وقتی که بی وقفه،با عشق می خندی

وقتی که می بینم ، چشماتو می فهمم

که قلبتو آخر ، میشه یه جا سهمم

موج





نوع مطلب : ترانه های عاشقانه، 
برچسب ها : موج،عشق،ترانه،زمین،ماه،خورشید،شال،عطر،دکمه،
لینک های مرتبط :
جمعه 16 شهریور 1397 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)

قرار نبود از روز اول

دلتو به رفتن ببازی

قرارمون این بود یه عمری

بمونی و با من بسازی

قرار نبود وقتی بریدم

واسه خودت تا ته بدوزی

قرارمون بود مال هم شیم

قرارمون این بود یه روزی

قلب منو راحت شکستی

نفهمیدم رو چه حسابی

چطوری می تونی بخندی

چطوری شب آروم بخوابی

قرار نبود احساسمونو

با مردم عادی بسنجی

قرار نبود از روز اول

بِبُری و از من بِرَنجی

قرار نبود بین من و تو

یکی تو این غربت فداشه

قرار نبود اشکای تلخت

نمک روی قلبم بپاشه

بد قولی از تو کم ندیدم

ولی قسم خوردم بمونم

ولی تو زدی زیر قولات

علتشو باید بدونم

عوض شدی انقد که قلبم

ترسیده با تو رو به رو شم

نه تو دیگه اونی نبودی

که یه عمره تو جستوجوشم

چی می دونی از حال و روزم

از حس تردیدی که تو شم

درارو پشتت تند بستی

نشد لباسامو بپوشم

نشد خداحافظ بگم بت

اشکامو با شالت بگیرم

نشد بگم وقتی که رفتی

بی تو هوس کردم بمیرم

قرارمون با هم همین بود

تو رو تو قلبم جا بذارم

نیومدی تا پس بگیری

قلبمو شاید کم نیارم

موج





نوع مطلب : ترانه های عاشقانه، 
برچسب ها : موج،عشق،ترانه،قرار،غربت،اشک،تردید،خدافظ،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 7 شهریور 1397 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)

چشمای تو بی پرده غرقم کرد

تو عمق رویاهای هر روزم

وقتی هوس کردم برم دریا

چشمامو به چشم تو می دوزم

چشمای تو دریاچه ی بغضه

چشمای تو لبریزه از شبنم

وقتی تو رو در روی من باشی

دنیا رو از چشم تو می بینم

چشمای تو مشروب صد ساله

چشمای تو جام مِی هستی

زل می زنم دائم به تو انگار

یه دائم الخمرم پر از مستی

چشمای تو انگیزه ی شعره

مثل یه ساحل واسه اقیانوس

آرامش محضه پس از طوفان

مثل یه خواب ناز بی کابوس

چشمای تو کشف خدا بوده

معجونی از اعجاز و دلداری

اوج لطافت وقت خوابیدن

اوج ظرافت توی بیداری

موج





نوع مطلب : ترانه های عاشقانه، 
برچسب ها : موج،ترانه،عشق،دریا،شبنم،اقیانوس،ساحل،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 7 شهریور 1397 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)

سردرگمم مثل کلاف گُنگ موهایت

بی طاقتم قدر تمام فرصت دوری

عمری تصور کردمت اینجا در آغوشم

هی وعده دادم قلب خود را با صبوری

هی جای خالی تو را این گریه پر کرد

هی دیدگانم را زدم بی تو به کوری

باید خودم را می زدم بر بی خیالی

باید خودم را می زدم بر بی شعوری

دل را به دریا می زنم پایان بگیرد

دریا مرا پس می زند از فرط شوری

اندوه قلبم آن قَدَر بی تو بزرگست

که بعدِ مرگم جا نمی گردد به گوری

هر بار بی تو می شکستم بغض خود را

تا زنده می ماندم از این لبخند زوری

مهتاب می آمد شبم را تار می کرد

در من پذیرایی نمی شد هیچ نوری

من جسم و روحم را به تو بخشیده بودم

روحی ندارم تا به دل یابد حضوری

با رفتنت جان از تنم پر زد ندیدی

دلخوش نشستی محو نبضی کُند و صوری

موج





نوع مطلب : اشعار عاشقانه، 
برچسب ها : موج،شعر،کلاف،مو،کوری،بی خیالی،بی شعوری،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 22 مرداد 1397 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)

یادت بمونه کی کنارت بود

وقتی همه دنیا ازت دل کند

این انتظار قلبمه از تو

یادت نمی مونه دلم هر چند

این تلخیا سهم دلم بوده

اصلا دلم از غصه شاکی نیس

این بار اگه دنبال من گشتی

رو سر در قلبم پلاکی‌ نیس

یادت بمونه کی شبا لبریز

از حس تو ، دیوونه شد خوابید

بی خوابیای هر شب من رو

غیر از تو ی بی رحم کی می دید

کی غیر تو هم پای قلبم بود

وقتی تموم شهرو مه پوشوند

چی تو چشای بی قرارت بود

که قلبمو از رفتنت ترسوند

چشمای تو مثل قدیما نیس

طوفانه غرق حس تردیده

دردای این مرد پر از بغضو

مثه تو یه دنیا ، نفهمیده

موج





نوع مطلب : ترانه های عاشقانه، 
برچسب ها : موج،ترانه،عشق،یاد،پلاک،شهر،مه،
لینک های مرتبط :
جمعه 19 مرداد 1397 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)


( کل صفحات : 129 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

♥ دلنوشته های مردی عاشق فارغ از هر گونه تکلف ♥
{شعر ها تمامی سروده های من بوده و اگر کسی بدون ذکر منبع اصلی کپی کند کار او غیر قانونی است}
شاعری انتخاب من نبود تا چشمم به چشمانت افتاد تا به خود آمد شاعر بودم مگر می توان چشمان تو را دید و شاعر نشد.........
مدیر وبلاگ : محمد جواد ترکان(موج)
نظرسنجی
نظرتون راجع به شعرام چیه؟؟؟؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :