موج جنون
سروده های شاعری غریب به نام موج (insta ID:m.o.oj.e.j.o.n.o.o.n)
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

در هستی آلوده،تا بوده همین بوده

عشاق برِ معشوق،بی پا و سر و دستند

آن ها که رُخش دیدند،در محشر عاشورا

تا لحظه ی سر دادن، دیوانه و سرمستند

مردان ره کویش، مسخند ز جادویش

در مسند جانبازی،تا مرز جنون هستند

با باختن سر ها ، جانانه ادا کردند

آن عهد که با خونِ ، سرخ شهدا بستند

با این همه تاریکی ، در دام نیافتادند

چون رسم کبوتر ها، از بام هوا جَستند

هر جا سخن از جان شد ، تقدیم جهان کردند

بند دل خود گویی ، با معرکه بگسستند

در سایه ی آزادی ، رفتند چنان بالا

که اهل همه دنیا ، در دیده ی شان پستند

مغموم کسانی که ، از عشق نمی دانند

بال و پر پرواز ، دل در گله بشکستند

تبریک به جانی که ، در بند خدا باشد

تبریک به آن ها که با عشق تو پیوستند

تبریک به دل های ، زیر قدمت آقا

کز شوق تماشایت ، یک ثانیه ننشستند

موج





نوع مطلب : اشعار عاشقانه، 
برچسب ها : موج،عشق،شعر،شهید،حججی،امام حسین،خون،سر،مسخ،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 6 مهر 1396 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

♥ دلنوشته های مردی عاشق فارغ از هر گونه تکلف ♥
{شعر ها تمامی سروده های من بوده و اگر کسی بدون ذکر منبع اصلی کپی کند کار او غیر قانونی است}
شاعری انتخاب من نبود تا چشمم به چشمانت افتاد تا به خود آمد شاعر بودم مگر می توان چشمان تو را دید و شاعر نشد.........
مدیر وبلاگ : محمد جواد ترکان(موج)
نظرسنجی
نظرتون راجع به شعرام چیه؟؟؟؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :