تبلیغات
موج جنون - زَوال
موج جنون
سروده های شاعری غریب به نام موج (insta ID:m.o.oj.e.j.o.n.o.o.n)
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

من بودم و کنارت ، عمر منه روانی

با هجمه ی نگاهت ، رو به زوال می رفت

آنقدر دل بریدی ، از من جدا نشستی

فکر به تو رسیدن ، در من محال می رفت

آن روز ها که جایی ، دور از دلم نشستی

قلبم که خسته می شد ، سمت خیال می رفت

هر جا عقب کشیدی ، از عاشقی گذشتم

در پیشگاه قلبت ، حس وَبال می رفت

بی تاب هر زمانی ، در مستی جوانی

پیری میان جانم ، بی سن و سال می رفت

آن دوره ای که بودم ، با قامتی کشیده

حالا ز جور دنیا ، تا مرز دال می رفت

درب قفس شکست و ، افسارمان رها شد

افسوس میل پرواز ، از دستِ بال می رفت

آن آخرین نفس هم ، با دیگران کشیدی

تا سمت ما بیایی ، دیگر مجال می رفت

در وقت مرگ بینی ، آتش به سینه دارم

وقتی که پای قلبت ، تا پای چال می رفت

هر جا به من رسیدی ، در فصل نا امیدی

این را بدان درونم ، میل وصال می رفت

موج





نوع مطلب : اشعار عاشقانه، 
برچسب ها : موج،عشق،شعر،زوال،محال،خیال،وصال،پیری،جوانی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 23 آذر 1396 :: نویسنده : محمد جواد ترکان(موج)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

♥ دلنوشته های مردی عاشق فارغ از هر گونه تکلف ♥
{شعر ها تمامی سروده های من بوده و اگر کسی بدون ذکر منبع اصلی کپی کند کار او غیر قانونی است}
شاعری انتخاب من نبود تا چشمم به چشمانت افتاد تا به خود آمد شاعر بودم مگر می توان چشمان تو را دید و شاعر نشد.........
مدیر وبلاگ : محمد جواد ترکان(موج)
نظرسنجی
نظرتون راجع به شعرام چیه؟؟؟؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :